تبليغاتX
دست نوشته هاي مريم




























دست نوشته هاي مريم

به چه می خندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چیز؟

به شکست دل من؟

یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟

به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد نیزبه فکر خود نیست؟

خنده دار است بخند...

نوشته شده در پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط مريم |

 
عکس های عاشقانه 

 دیدار تلخ

به زمین میزنی و میشکنی
عاقبت شیشه امیدی را
سخت مغروری و میسازی سرد
در دلی آتش جاویدی را
دیدمت وای چه دیداری وای
این چه دیدار دلآزاری بود
بی گمان برده ای از یاد آن عهد
که مرا با تو سر و کاری بود
دیدمت وای چه دیداری وای
نه نگاهی نه لب پر نوشی
نه شرار نفس پر هوسی
نه فشار بدن و آغوشی
این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گریزی ز من و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطش کرده من
لب سوزان ترا می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه عشق ترا میگوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشایم گره از بخت چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خاک
 خلوت خالی و خاموش مرا
تو پر از خاطره کردی ای مرد
شعر من شعله احساس من است
تو مرا شاعره کردی ای مرد
آتش عشق به چشمت یکدم
جلوه ای کرد و سرابی گردید
تا مرا واله بی سامان دید
نقش افتاده بر آبی گردید
در دلم آرزویی بود که مرد
لب جانبخش تو را بوسیدن
بوسه جان داد به روی لب من
دیدمت لیک دریغ از دیدن
سینه ای تا که بر آن سر بنهم
دامنی تا که بر آن ریزم اشک
 آه ای آنکه غم عشقت نیست
می برم بر تو و بر قلبت رشک
به زمین می زنی و میشکنی
عاقبت شیشه امیدی را
سخت مغروری و میسازی سرد
در دلی آتش جاویدی را

فروغ فرخ زاد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 20:16 توسط مريم |

آموزش پوشیدن کفش

مرحله اول

مرحله دوم

مرحله سوم

اینم یه عکس خوشگله دیگه از فاطمه که داره از این زاویه به خالش نگاه میکنه

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1390ساعت 22:35 توسط مريم |


http://night-gallery.ir/images/gallery/Exis-lovepic-11832.jpg


دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال با من رفت
و در جنوب ترین جنوب با من بود
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
کسی . . .
دگر کافی ست.
نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 21:4 توسط مريم |

ترانه بارانی   

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد 

چک چک، چک چک، ... چکار با پنجره داشت 

 

قیصر امین پور

نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 13:9 توسط مريم |

اس ام اس های عاشقانه و رمانتیک, تصاویر رمانتیک, تصاویر عاشقانه و رمانتیک, جملات زیبای عاشقانه و رمانتیک, دختر و پسر رمانتیک, دختر و پسر عاشقان�

من هنوز عاشقــــــم

انقدر كه مي توانم

هر شب بدون انكه خوابم بگيرد

از اول تا اخر بي وفايي هايت را بشمرم

و دست اخر

همه را فراموش كنم

انقدر كه مي تونم

اسمت را

روي تمام ابهاي دنيا بنويسم

و باز هم جا كم بياورم

انقدر كه مي توانم

شبها طوري به يادت گريه كنم كه

خدا جايم را با اسمان عوض كند

و من هنوز عاشقـــــــم

انقدر كه مي توانم

چشم هايم را ببندم

و خيال كنم

هنوز دوستم داري

+قابل توجه دوستان عزیز فرصت نکردم هیچکدوم از دوستان گلم رو برای این آپم خبر کنم لطفا گله نکنید و ناراحت نشید

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 18:45 توسط مريم |

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 16:16 توسط مريم |

قهر

نگه دگر به سوی من چه میکنی؟

چو در بر رقیب من نشسته ای

به حیرتم که بعد از آن فربیها

تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

 تو فال خود به نام دیگری زدی

برو ... برو ... به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان

بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ستارگان

بر او بتاب ز آنکه گریه میکند

در این میانه قلب من به حال او

کمال عشق باشد این گذشتها

دل تو مال من، تن تو مال او

تو که مرا به پرده ها کشیده ای

چگونه ره نبرده ای به راز من ؟

گذشتم از تن تو زانکه در جهان

تنی نبود مقصد نیاز من

اگر بسویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو

کنون که در کنار او نشسته ای

تو و شراب و دولت وصال او

گذشته رفت و آن افسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او


فروغ فرخ زاد

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 0:34 توسط مريم |

دختر.دختران زیبا.دخترای ناز

میان تاریکی

میان تاریکی
تو را صدا کردم
سکوت بود و نسیم
که پرده را می برد
در آسمان ملول
ستاره ای می سوخت
ستاره ای می رفت
ستاره ای می مرد

تو را صدا کردم
تو را صدا کردم
تمام هستی من
چو یک پیاله ی شیر
میان دستم بود
نگاه آبی ماه
به شیشه ها می خورد

ترانه ای غمناک
چو دود بر می خاست
ز شهر زنجره ها
چو دود می لغزید
به روی پنجره ها

تمام شب آنجا
میان سینه ی من
کسی ز نومیدی
نفس نفس می زد
کسی به پا می خاست
کسی تو را می خواست
دو دست سرد او را
دوباره پس می زد

تمام شب آنجا
ز شاخه های سیاه
غمی فرو می ریخت
کسی ز خود می ماند
کسی تو را می خواند
هوا چو آواری
به روی او می ریخت

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی سامان
کجاست خانه ی باد ؟
کجاست خانه ی باد ؟

     فروغ فرخ زاد                                                                           

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 15:24 توسط مريم |

سلام به دوستاي خوبم اين چند وقتي كه بهتون سر نزدم رفته بودم مسافرت از همه معذرت

مي خوام بدون خداحافظي رفتم دوستتان دارم

اينم يه عكس خوشگل از جوجوي خاله

اسم جوجو فاطمه اس منم خالشم جوجوی خاله یعنی جوجوی من فاطمه خواهرزادمه نه

دختر خالم

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 22:17 توسط مريم |


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak